منو

آی قصه قصه قصه 

یکی بود 

یکی نبود 

زیر گنبد کبود 

غیر از خدا هیچ کس نبود 

سلام دوستان ، دوست دارم برای شما از تحقق یه رویا بگم 

رویایی که در سرمون داشتیم 

و به اون فکر کردیم 

و برای اون خیلی تلاش،کردیم 

حالا شما در واقع شاهد تحقق یه قصه ای هستید 

که روزی برای ما ،فقط در عالم خیال و رویا بود 

قصه ما از روزی شروع شد که چند نفر دوست کنار هم نشستیم 

و با خودمون فکر کردیم ،ما اومدیم به این عالم یه کاری انجام بدیم 

اون کار چه کاری میتونه باشه ؟

به توانایی هامون فکر کردیم 

به این فکر کردیم که اگه کارمون چه کاری باشه از اون لذت میبریم؟ 

به این فکر کردیم که با این کار چگونه میتونیم ،یه نیاز در عالم را برطرف کنیم ؟

خلاصه چند روز هر کدوم از ما جداگانه فکر کردیم 

تا به یک نتیجه رسیدیم 

ما همگی  به یک نقطه مشترک رسیدیم اینکه دوست داریم ،حس و حال اطرافیانمون خوب باشه☀️

دوست داریم غم ها را به شادی تبدیل کنیم ☀️ 

دوست داریم ،درد را درمان کنیم ☀️

دوست داریم با خلاقیت، شادی 

 لذت بردن از تک تک لحظه های زندگی را وارد خونه ها کنیم ☀️

و بعد شروع کردیم به تحقیق 

و بعد شروع به تهیه و تولید محصولات اولیه 

ما گروهی هستیم که قصه ای زیبا در عالم را نوشتیم 

الان ما بازیگر قصه مون هستیم و خیلی از این کار لذت میبریم 

ولی حالا ما دیگه بزرگ شدیم 

و فکرمون هم تغییر کرده 

حالا ما به دنبال این هستیم که قصه خودمون را به افسانه تبدیل کنیم 

مارا دنبال کنید 

چون به شما برای تبدیل رویا به افسانه هاتون کمک خواهیم کرد 

این یک پیام عاشقانه از دوستان حس خوبی شماست❤️